وقتی میر حسین آمد
روزی که میر حسین موسوی برای اولین بار به استان زنجان و شهر اش آمد ، 14 سال بیشتر نداشتم . نوجوانی تشنه ی دانستن بودم . آن روز موسوی در هیبت نخست وزیر محبوب امام ( ره ) آمد و با زبان شیرین و شیوای ترکی و مادری ما سخن گفت . امروز میر حسین بار دیگر و با ظاهری متفاوت تر از آن روز ها به شهرمان آمد و همان را گفت که باید می گفت .
آن هایی که اردیبهشت 76 را به خاطر دارند تفاوت های استقبال از خاتمی و موسوی را به خوبی می توانند تصویر کنند . هر چند زمان ها متفاوت هستند . اما نکته ی مشترک هر دو استقبال حضور پر شور مردم است . و البته این بار پر شورتر از آن روز . استقبالی که بی شک در تاریخ زنجان ماندگار خواهد بود . با همه ی قضاوت های نادرستی که در این چند مدت اخیر در باره ی میر حسین از زبان دوست و دشمن شنیده ایم ، فرسنگ ها بتا آنچه که واقعیت وجودی موسوی ست فاصله دارد و در این میان شاید بتوان بی مهری های مخالفان و طرفدار احمدی نزاد را درک نمود ، اما اظهارات نا عادلانه ی دوستان را چگونه هضم کنیم ؟! قضاوت های نا درستی که گاه روی مخالفان اصلاحات را نیز سفید می کند . مواردی که در باره ی وی از زبان این دسته از منتقدان اش شنیده می شود معمولن همان هایی ست که از زبان مخالفان اش بهانه می شود . اما تنها تفاوت اش این است که دوستان هرگز برای این قضاوت های خود دلیل قانع کننده ای ندارند . اظهاراتی که همه ی آن ها توسط خود موسوی پاسخ داده شده است .
آن ها همه ی استقبال های پر شور از میر حسین را نادیده انگا شته و تنها به ذکر موارد کوچک مخالفت هایی می پردازند که همواره از زبان کسانی شنیده می شود که کلیات انتخابات را قبول ندارند ! در سایت خبرنامه ی دانشگاه امیر کبیر و از زبان دانشجویان علیه موسوی خنانی گفته می شود که دقیقن گفته های مخالفان طرفدار احمدی نژاد بر زبان می رانند و افسوس که عقاید اقلیتی خود را از دهان عموم مردم می گویند .
با این همه چه میر حسین رئیس جمهور شود و چه نشود ، برای همه ی ایرانیان محبوب خواهد ماند . این را تاریخ ثابت خواهد کرد .
اختلاف خوب اختلاف بد
اختلاف سلیقه خوب است . اما این روزها اصلن مناسب برای بیان کردن نیست ! روزی که مسئول ستاد میر حسین در زنجان معرفی شد ، با شناختی که از این مسئول گرامی داشتم و با تمام احترامی که برای وی قایلم ، می شد حدس زد که خیلی زود اختلاف های سلیقه ای در این ستاد نمایان شود . شاید بیان نمودن این موضوع در شرایط فعلی که همه از اتحاد و یکدستی حرف می زنند ، عده ای را خشمگین کند . اما یک جوال دوز به خودمان را فراموش نکنیم . متاسفانه احزاب اصلاح طلب در انتخاب نمایندگان خود در استان زنجان ، بدون مشورت با استخوان خورد کرده های این جریان در استان ، دست به انتخاب زده اند و همین بی تدبیری به بروز اختلافات امروز منجر شده است . چه اشکالی داشت که ریاست ستاد میر حسین موسوی در زنجان بر عهده ی فردی با نام بزرگ باشد ؟! کسی که همه از او حرف شنوی داشته باشند . نامی با نفوذ در میان مردم . چه خواص و چه عوام . هنوز هم دیر نشده است . در آستانه ی سفر میر حسین و با تدبیر و اندیشه می توان اختلافات هر چند کوچک در این ستاد را به حد اقل رساند . به شرط آن که با درک شرایط زمان ، از خود خواهی های خود کاسته و به فرهنگ مشارکت بهای بیشتری بدهیم .
پیشنهاد من برای رسیدن به تفاهم ، جمشید انصاری ست که می تواند با استفاده و ایجاد زیر مجموعه یی مناسب چون مهدی اسکندری ، بیوک ملایی ، امامعلی دادخواه ، محسن نجفیان ، رسول بیات ، داود بیات و ... سازماندهی محکم و با پشتوانه ای برای ستاد میر حسین موسوی در استان ایجاد کند . ناگفته پیداست که این فقط یک پیشنهاد است و می توان نام هایی را اضافه و یا حتی پاک نمود . زمان به سرعت می گذرد. باشد تا در آینده افسوس فرصت های از دست رفته را نخوریم ...
فوتبال و بسکتبال زنجان و صاحبان گم شده اش
تنها نماینده ی فوتبال استان به دسته ی یک سقوط کرد . شاید این تلخ تریتن خبر سال های اخیر ورزش استان بود که در میان خبرهای انتخاباتی گم شد . سقوط فوتبال در زنجان از همان روزی آغاز شد که تنها نماینده ی اش در لیگ آزادگان بارها نام عوض نمود و بی متولی ماند تا در نهایت شهرداری قبول مسولیت نمود و با دستان خالی به جنگ تیم های تا بن دندان مسلح دیگر رفت . این را به خودخواهی های کسانی که بویی از ورزش نبرده بودند و بالا سر تیم شده بودند اضافه کنید تا ترادژی کامل شود .
شهرداری زنجان در حالی مسولیت تیم را پذیرفت که خود در چنبره ی مشکلات مدیریتی گیرکرده بود . شورایی بی اراده و محصور در گرفتاری ها و در گیری های شخصی و بی نتیجه هرگز نتوانست و شاید نخواست که تیم داری یباموزد . عزیز ی نیز با همه ادعاهایی که داشت ، تیم را محلی برای خلاصی از دست کسانی کرده بود که پیش از آن نمی دانست چگونه از شرشان خلاص شود !
از همه ی این ها که بگذریم ، قسمت کمدی ماجرا جایی بود که مسولان جدید در با ادعاهای گنده گنده دم از پیروزی های آینده نی زدند و حتی آینده ی کاری خود را نیز به آن گره می زدند تا سریال عوام فریبی تیم مسول فوتبال شهرداری را کامل کنند .
آنان بی توجه به هزاازن طرفدار چوان تیم و فوتبال دوستان زنجانی که سال ها با علاقه و تعصب مسابقه ها و برنامه های تیم شهرشان را تعقیب می کردند ، نخواستند تا توصیه های استخوان خرد کرده ای فوتبال زنجان را بپذیرتد و با خود خواهی تمام آنان را از تیم حذف نمودند . اینک که تیم سقوط نموده است به راحتی تمام گفته ها و آسمان ریسمان بافتن های شان را فراموش نموده اند و ناپدید شده اند . قرار بود اگر این اتفاق افتاد فلان کس وسایل اسش را همراه با دیگرانی که خود می داند جمع کرده و از زنجان برود
که البته ناگفته پیداست که نکرده است . چنین انتظاری نیز نداریم . انتظارمان صداقت بود که نداشتند . صداقت گفتن یک نمی توانم و سپردن کار به کار دان . صداقت این که بتاختن را به بد شانسی نسبت ندهند و جرات گفتن اشتباه کردن را داشتن و در باد نمره ی « خیلی خوب نخوابیدن » در تربیت بدنی . این که افتخار داوری استان که از قضا ی روزگار عضو بی سر و صدای شورا هم می باشد ( شما بخوانید عضو بی تاثیر ) کار آمد تر از آن چیزی می بود که نشان داده است .
عزیزی برای رها شدن از یک کارمند کار نا بلد ، به فوتبال زنجان و تنها فرصت حضور اش در سطح اول کشور و از همه مهمتر به همه ی آنانی که به عشق این تیم روی سکو های کارگران گلو پاره می کردند خیانت کرد . گناه کار تر از او آنانی هستند ( شما بخوانید اعضای شورای شهر ) که در برابر این خود خواهی ها و نا کار بلدی ها سکوت کردند و حتی جرات ارائه ی نه نظر که اعتراض را هم نداشتند !
تیم داری آن هم در سطحی چون دسته ی اول که همه تا بن دندان مسلح هستند توسط شهرداری زنجان و با ان تیم سرپرستی و بودجه اختصاص یافته ، یک شوخی بود . شوخی ای که به قیمت از دست دادن فرصتی طلایی برای شهر و استان تمان شد . آقایی که از نبودن کارخانه های بزرگ صنعتی ناله می کند ، آمار مذاکره های نداشته اش را با صنایع گردن کلفتی که قبول مسولیت نکرده اند ارائه کند تا مردم هم در جریان باشند ! شهاب و کاوه چرا از تیمک داری در زنجان فراری شدند ؟! مگر این 2 مجموعه ی صنعتی از نظر این آقای محترم و عزیز جزو صنایع بزرگ محصوب نمی شوند ؟ اما شهرداری زنجان با کوهی از مشکلات مالی و مدیدریتی در ستاد و صف و بدتر از آن شورای نیم بهایی که در چرخاندن خودش هم در مانده شده است ، توان تیم داری داشته اند ؟! ... به قول دوستی: برو آقا ...... نخورده ایم نان گندم ، اما دیده ایم دست مردم !
این داستان تکراری بار دیگر تکرار خواهد شد . یک روز تیم بسکتبال پیام زنجان با همه شایستگی هایی که داشت و با آن همه مشتاق و طرفدار به راحتی رها می شود و امروز فوتبال . روزهای پیشین بد مینتون و در آینده چه ورزشی ؟! ورزش زنجان را به صاحبان اصلی اش بدهید ... همین !
بو
در راستای ایجاد بو _ نه بی بو _ یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان نیز به افتخار بو دار شدن نایل آمد ! از آن جایی که در 4 سال گذشته بیشترین بو در دولت نهم ایجاد شده است ، در خرمدره و با حضور یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان بوی رجایی شنیده شد ! و از همان جایی که نام این ستون بی بو می باشد ، به شدت در رنج حسادت ترکیده و از خود بو صادر می نماییم . باشد تا همه بو درا شوند .
اما چون بیشترین بو ی ِ دولتیان از شهید رجایی صادر شده است ، فقط ما مانده ایم که چرا و به چه علت همسر شهید رجایی که از قضا بودارترین عضو خانواده ی رجایی می باشد ، رسمن از میر حسین حمایت نموده است . یحتمل ماجرای بو از حمایت جدا بوده و این فیض عظما تنها مختص دولتیان و از نوع نهم آن است .
پس زیرا چون ولی نمی دانم چرا ، بدینوسیله نایل شدن یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان زنجان به بوی رجایی در خرمدره را به شدت تبریک عرض نموده و از تمام بو داران و بی بویان عالم دعوت می کنیم در این عرض تبریک مشارکت نمایند تا شاید اندکی بو دار شوند .
نتیجه ی بو دار : بالا رفتیم ماست بود . . . یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان ما بو دار بود .
نتیجه ی بی بو : پایین آمدیم دوغ بود . . . این دوغ ما بی بو بود .
نتیجه ی بی نتیجه : بو هم بوهای قدیم !
شرط عاشقی
جاری تر از قلم
شب به قلم رسید
من به شب
و رویاهای فانوس به دست
به واپسین اشک قلم .
در امتداد سایه ی بلند ماه
لب آب
سنگ آخر
و بوسه ای پنهان
جاری تا انتهای دریا
در امتداد روشن آفتاب .
این
شرط اول اش بود
برای عاشق ماندن . . .
آن سوترک اما
شروع قصه ی سنگ
شکستن قلم بود
و آغاز جاری آب
پایان شب . . .
یک عکس
تنهایی

............................................................................................................تا بعدی نو
|
+| نوشته شده توسط
س . م در چهارشنبه ششم خرداد 1388
|