تبليغاتX
style="position:absolute; left:0px; top:0px;"> آن سوی دیوار
یادداشت های یک دیوانه
 
 میرحسن دیروز و امروز

وقتی میر حسین آمد  

روزی که میر حسین موسوی برای اولین بار به استان زنجان و شهر اش  آمد ،  14 سال بیشتر نداشتم . نوجوانی تشنه ی دانستن بودم . آن روز موسوی در هیبت نخست وزیر محبوب  امام  ( ره ) آمد و با زبان شیرین و شیوای ترکی و مادری ما سخن گفت . امروز میر حسین بار دیگر و با ظاهری متفاوت تر از آن روز ها به شهرمان آمد و همان را گفت که باید می گفت .  

آن هایی که اردیبهشت 76 را به خاطر دارند تفاوت های استقبال از خاتمی و موسوی را به خوبی می توانند تصویر کنند . هر چند زمان ها متفاوت هستند . اما نکته ی مشترک هر دو استقبال حضور پر شور مردم است . و البته این بار پر شورتر از آن روز . استقبالی که بی شک در تاریخ زنجان ماندگار خواهد بود . با همه ی قضاوت های نادرستی که در این چند مدت اخیر در باره ی میر حسین از زبان دوست و دشمن شنیده ایم ، فرسنگ ها بتا آنچه که واقعیت وجودی موسوی ست فاصله دارد و در این میان شاید بتوان بی مهری های مخالفان و طرفدار احمدی نزاد را درک نمود ، اما اظهارات نا عادلانه ی دوستان را چگونه هضم کنیم ؟! قضاوت های نا درستی که گاه روی مخالفان اصلاحات را نیز سفید می کند . مواردی که در باره ی وی از زبان این دسته از منتقدان اش شنیده می شود معمولن همان هایی ست که از زبان مخالفان اش بهانه می شود . اما تنها تفاوت اش این است که دوستان هرگز برای این قضاوت های خود دلیل قانع کننده ای ندارند . اظهاراتی که همه ی آن ها توسط خود موسوی پاسخ داده شده است .

آن ها همه ی استقبال های پر شور از میر حسین را نادیده انگا شته و تنها به ذکر موارد کوچک مخالفت هایی می پردازند که همواره از زبان کسانی شنیده می شود که کلیات انتخابات را قبول ندارند ! در سایت خبرنامه ی دانشگاه امیر کبیر و از زبان دانشجویان  علیه موسوی خنانی گفته می شود که دقیقن گفته های مخالفان طرفدار احمدی نژاد بر زبان می رانند و افسوس که عقاید اقلیتی خود را از دهان عموم مردم می گویند .

با این همه چه میر حسین رئیس جمهور شود و چه نشود ، برای همه ی ایرانیان محبوب خواهد ماند . این را تاریخ ثابت خواهد کرد .

 

اختلاف خوب اختلاف بد

اختلاف سلیقه خوب است . اما این روزها اصلن مناسب برای بیان کردن نیست ! روزی که مسئول ستاد میر حسین در زنجان معرفی شد ، با شناختی که از این مسئول گرامی داشتم و با تمام احترامی که برای وی قایلم ، می شد حدس زد که خیلی زود اختلاف های سلیقه ای در این ستاد نمایان شود . شاید بیان نمودن این موضوع در شرایط فعلی که همه از اتحاد و یکدستی حرف می زنند ، عده ای را خشمگین کند . اما یک جوال دوز به خودمان را فراموش نکنیم . متاسفانه احزاب اصلاح طلب در انتخاب نمایندگان خود در استان زنجان ، بدون مشورت  با استخوان خورد کرده های این جریان در استان ، دست به انتخاب زده اند و همین بی تدبیری به بروز اختلافات امروز منجر شده است . چه اشکالی داشت که ریاست ستاد میر  حسین موسوی در زنجان بر عهده ی فردی با نام بزرگ باشد ؟! کسی که همه از او حرف شنوی داشته باشند . نامی با نفوذ در میان مردم . چه خواص و چه عوام . هنوز هم دیر نشده است . در آستانه ی سفر میر حسین و با تدبیر و اندیشه می توان اختلافات هر چند کوچک در این ستاد را به حد اقل رساند . به شرط آن که با درک شرایط زمان ، از خود خواهی های خود کاسته و به فرهنگ مشارکت بهای بیشتری بدهیم .

پیشنهاد من برای رسیدن به تفاهم  ، جمشید انصاری ست که می تواند با استفاده و ایجاد زیر مجموعه یی مناسب چون مهدی اسکندری ، بیوک ملایی ، امامعلی دادخواه ، محسن نجفیان ، رسول بیات ، داود بیات  و ...  سازماندهی محکم و با پشتوانه ای برای ستاد میر حسین موسوی در استان ایجاد کند . ناگفته پیداست که این فقط یک پیشنهاد است و می توان نام هایی را اضافه و یا حتی پاک نمود . زمان به سرعت می گذرد. باشد تا در آینده افسوس فرصت های از دست رفته را نخوریم ...

 

فوتبال و بسکتبال  زنجان و صاحبان گم شده اش

تنها نماینده ی فوتبال استان به  دسته ی یک سقوط کرد . شاید این تلخ تریتن خبر سال های اخیر ورزش استان بود که در میان خبرهای انتخاباتی گم شد . سقوط فوتبال در زنجان از همان روزی آغاز شد که  تنها نماینده ی اش در لیگ آزادگان بارها نام عوض نمود و بی متولی ماند تا در نهایت شهرداری قبول مسولیت نمود و با دستان خالی به جنگ تیم های تا بن دندان مسلح دیگر رفت . این را به خودخواهی های کسانی که بویی از ورزش نبرده بودند و بالا سر تیم شده بودند اضافه کنید تا ترادژی کامل شود .

شهرداری زنجان در حالی مسولیت تیم را پذیرفت که خود در چنبره ی مشکلات مدیریتی گیرکرده بود . شورایی بی اراده و محصور در گرفتاری ها و در گیری های شخصی و بی نتیجه هرگز نتوانست و شاید نخواست که تیم داری یباموزد . عزیز ی نیز با همه ادعاهایی که داشت ، تیم را محلی برای خلاصی از دست کسانی کرده بود که پیش از آن نمی دانست چگونه از شرشان خلاص شود !

از همه ی این ها که بگذریم ، قسمت کمدی ماجرا جایی بود که مسولان جدید در با ادعاهای گنده گنده دم از پیروزی های آینده نی زدند و حتی آینده ی کاری خود را نیز به آن گره می زدند تا سریال عوام فریبی تیم مسول فوتبال شهرداری را کامل کنند .

آنان بی توجه به هزاازن طرفدار چوان تیم و فوتبال دوستان زنجانی که سال ها با علاقه و تعصب مسابقه ها و برنامه های تیم شهرشان را تعقیب می کردند ، نخواستند تا توصیه های استخوان خرد کرده ای فوتبال زنجان را بپذیرتد و با خود خواهی تمام آنان را از تیم حذف نمودند . اینک که تیم سقوط نموده است به راحتی تمام گفته ها و آسمان ریسمان بافتن های شان را فراموش نموده اند و ناپدید شده اند . قرار بود اگر این اتفاق افتاد فلان کس وسایل اسش را همراه با دیگرانی که خود می داند جمع کرده و از زنجان برود

که البته ناگفته پیداست که نکرده است . چنین انتظاری نیز نداریم . انتظارمان صداقت بود که نداشتند . صداقت گفتن یک نمی توانم و سپردن کار به کار دان . صداقت این که بتاختن را به بد شانسی نسبت ندهند و جرات گفتن اشتباه کردن را داشتن و در باد نمره ی « خیلی خوب نخوابیدن » در تربیت بدنی . این که افتخار داوری استان که از قضا ی روزگار عضو بی سر و صدای شورا هم می باشد ( شما بخوانید عضو بی تاثیر ) کار آمد تر از آن چیزی می بود که نشان داده است .

عزیزی برای رها شدن از یک کارمند کار نا بلد ، به فوتبال زنجان و تنها فرصت حضور اش در سطح اول کشور و از همه  مهمتر به همه ی آنانی که به عشق این تیم روی سکو های کارگران گلو پاره می کردند خیانت کرد . گناه کار تر از او آنانی هستند ( شما بخوانید اعضای شورای شهر ) که در برابر این خود خواهی ها و نا کار بلدی ها سکوت کردند و حتی جرات ارائه ی نه نظر که اعتراض را هم نداشتند !

تیم داری آن هم در سطحی چون دسته ی اول که همه تا بن دندان مسلح هستند توسط شهرداری زنجان و با ان تیم سرپرستی و بودجه اختصاص یافته ، یک شوخی بود . شوخی ای که به قیمت از دست دادن فرصتی طلایی برای شهر و  استان تمان شد . آقایی که از نبودن کارخانه های بزرگ صنعتی ناله می کند ، آمار مذاکره های  نداشته اش را با صنایع گردن کلفتی که قبول مسولیت نکرده اند ارائه کند تا مردم هم در جریان باشند ! شهاب و کاوه چرا از تیمک داری در زنجان فراری شدند ؟! مگر این 2 مجموعه ی صنعتی از نظر این آقای محترم و عزیز جزو صنایع بزرگ محصوب نمی شوند ؟ اما شهرداری زنجان با کوهی از مشکلات مالی و مدیدریتی در ستاد و صف و بدتر از آن شورای نیم بهایی که در چرخاندن خودش هم در مانده شده است ، توان تیم داری داشته اند ؟! ... به قول دوستی: برو آقا ...... نخورده ایم نان گندم ، اما دیده ایم دست مردم !

این داستان تکراری بار دیگر تکرار خواهد شد .  یک روز تیم بسکتبال پیام زنجان با همه  شایستگی هایی که داشت و با آن همه مشتاق و طرفدار به راحتی رها می شود و امروز فوتبال . روزهای پیشین بد مینتون و در آینده چه ورزشی ؟! ورزش زنجان را به صاحبان اصلی اش بدهید ... همین !

بو

در راستای ایجاد بو _ نه بی بو _ یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان نیز  به افتخار بو دار شدن نایل آمد ! از آن جایی که در 4 سال گذشته بیشترین بو در دولت نهم  ایجاد شده است ، در خرمدره و با حضور یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان  بوی رجایی شنیده شد ! و از همان جایی که نام این ستون بی بو می باشد ، به شدت در رنج حسادت ترکیده و از خود بو صادر می نماییم . باشد تا همه بو درا شوند .

اما چون بیشترین بو ی ِ دولتیان  از شهید رجایی صادر شده است ، فقط ما مانده ایم که چرا و به چه علت همسر شهید رجایی که از قضا بودارترین عضو خانواده ی رجایی می باشد ، رسمن از میر حسین حمایت نموده است . یحتمل ماجرای بو از حمایت جدا بوده و این فیض عظما تنها مختص دولتیان و  از نوع نهم آن است .

پس زیرا چون ولی نمی دانم چرا ، بدینوسیله نایل شدن یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان زنجان به بوی رجایی در خرمدره را به شدت تبریک عرض نموده و از تمام بو داران و بی بویان عالم  دعوت می کنیم در این عرض تبریک مشارکت نمایند تا شاید اندکی بو دار شوند .

نتیجه ی بو دار : بالا رفتیم ماست بود . . . یک مقام اجرایی خیلی ارشد استان ما بو دار بود .

نتیجه ی بی بو : پایین آمدیم دوغ بود . . . این دوغ ما بی بو بود .

نتیجه ی بی نتیجه : بو هم بوهای قدیم !

 

شرط عاشقی

 

جاری تر از قلم

شب به قلم رسید

من به شب

و رویاهای فانوس به دست

به واپسین اشک قلم .

 

در امتداد سایه ی بلند ماه

لب آب

سنگ  آخر

و بوسه ای  پنهان

جاری تا انتهای  دریا

در امتداد روشن آفتاب .

 

این

شرط اول اش بود

برای عاشق ماندن . . .

 

آن سوترک اما

شروع  قصه ی سنگ

شکستن قلم  بود

و آغاز جاری آب

پایان شب  . . .

 

 یک عکس

تنهایی

تنهایی . عکس : س . مالکی

............................................................................................................تا بعدی نو

 

 

|+| نوشته شده توسط س . م در چهارشنبه ششم خرداد 1388  |
 

آقای بی طرف

این که می گویند بعضی ها از امکانات دولتی برای تبلیغ خودشان و لابد دیگران بهره برداری می کنند ، غلط است . برای این که بهر ه برداری با استفاده دو چیز کاملن متفاوتی است . حالا اگر یک مقام خیلی ارشد دولت نهم در زنجان برای سرکشی به روستایی رفته است  و در وسط حل و فصل مشکلات مردم و روستائیان عزیز ، سری به صحرای کربلا می زند ، نه تنها اشکالی ندارد که خود صواب هم است .

اصلن چه اشکالی دارد در حالی که عزیزان روستایی را در خصوص این که چه کسی آتم را کشف کرده و به ایران آورده توجیه می کنند ، به آن ها آموزش چگونه رای دادن هم داده شود . این کجای اش استفاده از امکانات دولتی در تبلیغ یک کاندیدای خاص است ؟!  گیریم که این مقام خیلی ارشد استان زنجان گفته باشد که روستائیان محترم مراقب باشند که یهو  دولت هفتم و هشتم تکرار نشود . این یعنی چه ؟ چگونه می شود گفت که این استفاده از موقعیت شغلی در تخریب یک جریان سیاسی دیگر است ؟! از طرف دیگر یحتمل روستائیان عزیز خودشان بهتر می دانند که در کدام دوره پول تو جیبی بیشتری داده می شده است و از همه مهمتر چه کسی آتم آورده است . این که یک مقام خیلی ارشد استان این ها را یاد آوری می نماید کجای اش عایب است ؟!

همین جا و نه هیچ جای دیگر به شدت از این اقدام انقلابی یک مقام ارشد اجرایی استان حمایت نموده و تاکید می کنیم که هرگز دوران گذشته تکرار نخواهد شد . بلکه دورانی به مراتب درخشان تر از آن روزها را در پیش خواهیم داشت . می گویید نه ! از روستائیان عزیز بپرسید !

20 میلیون رای و اراذل و ... !

یک عضو ارشد یک حزب داخلی که ادعای پاسداری از اخلاق هم دارد در اظهار نظری که البته اصولن شنیدن اش از وی تعجب بر انگیز نیست ، گفته است که رای اصلاح طلبان در میان زنان خیابانی و اراذل و اوباش است !

حتم دارم  شما هم با خواندن و شنیدن این نقل قول و نظر ، بلافاصله بیش از 40 میلیون رای دور اول و دوم ریاست جمهوری خاتمی را  به یاد می آورید . این که در یک نظام  اسلامی که در جای جای دین و قانون اش بر رعایت حرمت تک تک مردمان اش بارها تاکید شده و حق الناس را نابخشودنی دانسته است ، 40 میلیون شهروند و هم وطن به راحتی با عناوینی پست و چنین غیر اخلاقی خطاب می شوند  و آب از آب تکان نمی خورد ، اما برای حفاظت جوانان  با دیدن یک تار مو یا مانتوی نمی دانم چی چی  فریاد وا اسلاما سر می دهند و ... بماند . اما این که یک فرد مثلن دین دار و مسلمان که ادعای نجان بشریت را هم دارد  چنین اراجیفی بگوید .... این هم  بماند !

وقتی موسوی می گوید کسی را که نماز می خواند هرگز ملحد نمی داند و آخرت اش را با افترا زدن به دیگران خراب نمی کند ، تفاوت اش با مدعیان دینداری مشخص می شود . فراموش نکرد ه ایم همه تهمت ها یی را که به خاتمی نسبت دادند و او را نا حد یک ( . . . ) نامیدند . اما همین مردم پاسخ آن همه نا انصافی را پای صندوق های دوم خرداد دادند . امروز نیز پاسخ این سخنان نا متعادل و دور از عقل بماند پای صندوق های 22 خرداد .

 

یک عکس

غروب

 

 غروب . عکس : س . مالکی

...................................................................................................... تا بعدی نو .

|+| نوشته شده توسط س . م در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388  |
 

جوان بی تجربه !

مدتی پیش در آسیب شناسی مداحی در زنجان مطلبی نوشتم که به مذاق یکی از مداحان به نام و طرفداران اش خوش نیامد و البته مورد عنایت آنان نیز قرار گرفتم که محتمل و قابل پیش بینی بود . به هر حال اخیرن همان مداح در جلسه ای که توسط رئیس جوان شورای اسلامی که ار قضا فرزند همان مداح نیز می باشد ، برگزار شده بود نویسنده ی آن آسیب شناسی را جوانی بی تجربه خطاب نموده است و نقد مداحان را فقط در حد رهبری و مراجع دانسته است .

قرار نبود در این مورد چیزی بنویسم . اما حسی وجود دارد که نمی گذارد بی خیال باشم . نه به این خاطر که مثلن کسی بنده را با نام جوان بی تجربه خطاب کرده باشد . اما می خواهم در باب جوانان بی تجربه ای سخن یگویم که اگر نبودند معلوم نبود چه بر سر ایم مرز و بوم می آمد . همان جوانانی که در بزنگاه تاریخ کشورمان سرافرازانه ایستادند تا عده ای جوان بی تجربه ی دیگر آن روزها پشت ارزش های مذهبی پنهان بمانند و رشد کنند تا امروز به من 38 ساله ،   جوان بی تجربه بگویند . هر چند بنده شخصن جوان بی تجربه بودن را به فریب دادن مردم ترجیح می دهم .

اگر بیان نمودن و یادآوری آسیب هایی که  بزرگان دین همواره مردم را به دوری از آن ها راهنمایی کرده اند ، جوانی و بی تجربگی می آورد ، بگذارید در خامی بمانم . که این خامی ارجح تر از استفاده ی ابزاری از  احساسات پاک مردم است .

مداحان اهل بیتی که از قبل این کار نان می خورند ،  خود بهتر از هر کسی می دانند که نان عشق مردم به امام حسین و خاندان معصوم پیامبر ( ص ) در جیبشان می رود . قصد مقایسه نیست که جایی برای آن نیست . اما استاد شجریان ، استاد ناظری ، دکتر محمد اصفهانی و دیگر بزرگان  موسیقی اصیل ایرانی نیز می دانند که برای مردم می خوانند و تا مردم نباشند ، آنان نیز هیچند ! اما آنان با همه ی بزرگی و علم و دانشی که دارند ، هرگز به خود جرات نداده اند که در کنار هنرنمایی خود ، به ارشاد مردم بپردازند و پند و اندرز صادر کنند . . . و تمام سخن من نیز در همین نکته است و نه چیز دیگر .

فرض کنید استاد شجریان در هنگام اجرای برنامه ، مردم را اندرز اخلاقی بدهد که مثلن سیگار نکشید یا به شنونده ی خود امر و نهی کند ! بی شک قسمت عمده ای از بزرگی این اساتید در افتادگی و شرم حضور است . این را هم فراموش نکنید که رطب خورده کی منع رطب کند ؟!

در این شهر هستند بزرگان علم و ادب که پس از سال ها تلمذ و تحمل مشقت و سختی به درجه ی استادی رسیده اند . اما هنوز به خود جرات نمی دهند که امر و نهی کننده باشند .مرحوم استاد روزبه ،  مرحوم آیت الله موسوی ، پروفسور ثبوتی ، مرحوم خاکسار ابهری ، استاد شاهمحمدی و . . . از این دسته بوده و هستند و هر یک در دامن خود جوانان بی تجربه ای را پرورش داده اند که هر کدام امروز بزرگ دیگری شده اند . اینان هرگز خود را با همه ی بزرگی قیم مردم نپنداشته اند . این بزرگان دین و علم و ادب و هنر خاضعانه حتی در برابر نقد جوانان بی تجربه صبوری کرده و میدان را برای آن ها باز گذاشته اند . حال چگونه یک نقد مشفقانه و دلسوزانه موجب می شود که نقد شونده نویسنده را به چوب جوانی اش می راند . اگر بنا را بر گفته ی وی بگذاریم پس نباید اچازه دهیم که جوانان بی تجربه عضو شورای شهرمان شوند و حتی فراتر از این ، ریاست شورا را نیز بر عهده داشته باشند !

کوتاه سخن این که با تمام احترامی که به مداحان اهل بیت داشته و دارم ، اما این هرگز مانع نخواهد شد تا از بیان حقایق به جرم جوانی کوتاه آمده و سکوت کنم . حتی اگر تهدید به جان شوم . بی شک روی سخن با آن دسته از مداحانی که هرگز خود را فراتر از مردم ندیده اند ، نیست . روی سخن با همه ی آنانی ست که بزرگی از مردم گرفته اند و اینک همان مردم را به بی تجربگی و خامی متهم می کنند . . . همین !

 

فلان کسک !

خسروی ، مجری برنامه ی روز از نو که جانشین برنامه ی بی بدیل مردم ایران سلام  شد ، می باشد . برنامه ای که کپی ناقصی از برنامه ی زیبای شهیدی فر است . با اجرایی برون گرا و ذوق خراب کن .

امروز 23 فروردین در این برنامه با فرمانده ی نیروی انتظامی گفتگو شد که کاری به آن ندارم . در قسمتی از این مصاحبه به گشت های ارشاد این نیرو و نتایج آن اشاره شد . مجری برنامه ، یعنی آقای خسروی  با تایید این برنامه ی نیروی انتظامی ، از سردار احمدی مقدم پرسید که چرا « فلان کسک » که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هم است در خصوص  گشت های  ارشاد این نیرو اظهار نظر نموده و اصولن آیا وی یا هر کس دیگری که می خواهد رئیس جمهور شود می تواند این برنامه را لغو کند ؟!

کاری به پاسخ داده شده ندارم . اما مدتی پیش و میر حسین موسوی در اولین گفتگوی مطبوعاتی اش به صراحت اعلام نمود که در صورت انتخاب اش به عنوان رئیس جمهور ، این گشت ها را جمع خواهد نمود .

خطاب کردن نخست  وزیر دوران جنگ  با « فلان کسک » اگر سیاست رسانه ی ملی نیست ، پس باید به خسروی تذکری سفت سخت دهند و وی باید از همان رسانه گفته ی خودش را اصلاح نماید . هر چند منتظر چنین اتفاقی بودن شباهت به این دارد که منتظر باشیم که احمدی نژاد یک اصلاح طلب دو آتشه شود !

حالا اگر موسوی رئیس جمهور شود ، آیا خسروی باز هم او را فلان کسک خواهد نامید ؟!

 

بوسه

در حجمی از زمان

نگاه بارانی ات

در شرم کودکانه ی آن زن

به انتهای کوچه رسید

آنجا که

بوسه به خاک رسید .

 

یک عکس

مقبره ی شاه اسماعیل صفوی اول

مقبره شاه اسماعیل صفوی _ عکس از : س . مالکی

 

|+| نوشته شده توسط س . م در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 

باز هم تهدید!

زمانه ی عجیبی شده است . از این جهت عجیب که همه چیز به هم مرتبط می شود بی آن که خود بدانی یا قصد آن را داشته باشی . چند هفته  پیش مطلبی نوشتم با عنوان « آسیب شناسی مداحی » . پس از چاپ همین مطلب در پیام بود که سیل الطاف بیکران چاکران مداحی و دوست داران پاچه خوار به سمت نویسنده سرازیر شد . از آن جایی که قبلن در خصوص این گونه الطاف تجربه داشتم ، موضوع را جدی نگرفتم . اما با تماس راننده ی یکی ار مداحان به نام ( که البته هیچ نامی نه تنها از وی که از هیچ مداح دیگری نیز برده نشده بود ) متوجه شده شدم که کار کمی بیخ پیدا نموده است !

راننده ی مذکور ابتدا بسیار سعی نمود که منطقی و با دلیل و استدلال مرا محکوم به عذر خواهی از شخص مداح معروف نماید . البته با توجه به این که نامی برده نشده بود ، لاجرم نپذیرفته و سعی نمودم وی را به خواندن دوباره ی مطلب راهنمایی کنم . ابنجا بود که دیگر منطق و استدلال جواب نداد  . راننده ی محترم با عتاب و خطاب نگارنده را تهدید نمود که الا و بلا باید از ( ... ) عذر خواهی کنم و باید بپذیرم که به دانشمندی بزرگ و عالمی جهانی توهین نموده ام و از آنجایی که نپذیرفتم ، تهدید شدم که چنان بلایی به سرم آورده شود که دیگر توان برگشتن به زنجان را نداشته باشم !

به هر حال این گذشت تا رسیدیم به اظهارات شهردار زنجان ( که از بخت بد من قبلن فرماندار ابهر بوده است ) . وی گفته بود که ما زنجانی ها فرهنگ قدر شناسی نداریم . همان جمله ای که میانجی( مدیر سابق صنایع ومعادن استان زنجان ) در روز تقدیر از خودش توسط زنجانی ها، آن را رد کرد . طبیعی بود که من روزنامه نگار که سرم برای این چیز ها درد می کند از این گفته به سادگی نگذرم و با همه ی حمایت هایی که از وی در پست شهرداری زنجان نموده بودم ، برای این سخنان اش پاسخ بنویسم . آن یادداشت چاپ شد و همان گونه که انتظار داشتم صدای اش از جای دیگری بلند شد ! به هر حال او در شهر ابهر طرفدارانی داشت و دارد که در جانبداری از او ، نگارنده ی آن نقد را ملطوف کنند !

اما نکته ی جالب این داستان زمانی بود که یک هفته نامه ی شهر ابهر  مرا به جانبداری از زنجان متهم نمود . این در حالی بود که با نگاهی به مطالب و اخبار ارسال شده در زمان حضور من در محل کار جدیدم ، به خوبی نشان می دهد که ادعای آنان غلط است . اما چون در ارسال آگهی های تبریک دهه ی ِ فجر آن ها قلم خورده بودند ، من گناهکار بوده و مستحق گوشمالی . اما با نگاهی به شماره های اخیر این هفته نامه نشان می دهد که آن ها هیچکدام از اخبار ارسالی ِ ما را و حتی خبر پر اهمیت افتتاح را نیز بی اهمیت یا کم اهمیت تلقی نموده و چاپ نکرده  و به اصطلاح ادعای برادری ثابت نکرده ، مدعی ِ ارث و میراث شده بودند .

در سال های گذشته بارها و بارها توسط هم وطنان پان ترک تهدید شده بودم . حتی در ایام انتخابات نیز به شکل های دیگر . اما این گونه اش  را باید در زمره ی ِ روش های ِ نوین قرار داد . نظر شما چیست ؟!

 

خراب می کنم و می روم !

یک مدیر یک جای صنعتی فرموده که من خراب می کنم و می روم . البته ایشان میزان و مقدار خرابی را مشخص نفرموده و ملت همیشه در صحنه را اندکی تا حدودی سردر گم فرموده اند . از همان جایی که باید موارد شفاف سازی شود و در راستای بهینه نمودن کار ها موارد ی یاد آور شده مستدعی ست راهنمایی فرمایید :

1 . لطفن برای تعیین مقدار ریشتر مورد نظر با ژئوفیزیک هماهنگی شود .

2 . میزان خرابی ها با ستاد حوادث غیر مترقبه و مترقبه هماهنگ و نتیجه اعلام شود .

3 . زمان تعویض مدیریت مشخص  ، تا زنجانی ها برای باز سازی ِ احتمالی آماده شوند .

4 .مشخص فرموده که آیا وی دوره ی ِ تخریب را طی نموده اند یا همینجوری الا بختکی قصد خراب کردن دارند .

5 . میزان تلافات احتمالی اعم از اخراج و استعفا و غیره معلو م گردد تا جایگزین گردد .

6 . باقی بقای عمر یک در آخرت و صد در دنیا نصیبتان شود .

نتیجه ی ِاخلاقی : خراب می کنم پس یحتمل وجود دارم !

نتیجه یِ  غیراخلاقیر : لطفن با ستا د آسفالت و سرویس هماهنگ شود !

نتیجه ی ِ صنعتی : سرمایه گذار پر !

 

آخرین بن بست

 

شکستن ات

بی صدا تر از

پرواز شاپرک

در ماهتابی ترین سکوت شب

و رفتن ات

غریبانه تر از

پرپر شدن آخرین قاصدک بهار

 

سنگ ریزه های باران

شیشه های ِ تنهایی ات را شکستند

و گام های ات

بر سفیدی هیچ برفی

هیچ ردی

به یادگار هیچ دلی

نشانه ندادند.

 

در پس لرزه های لبانت

ای مرد

و انبوه شبنم چشمان ات

سکوت

صادقانه ترین آواز بود

و سقوط سیاه خیابان

آخرین مسیر

به آخرین بن بست

و

آخرین

سر سپردگی ِ آن زن ... !

 

 یک عکس

 دریا . غروب . قایق تنها

 

دریا . غروب . قایق تنها . عکس : س .مالکی

 .......................................................................................... تا شاید بعدی نو !

|+| نوشته شده توسط س . م در چهارشنبه هفتم اسفند 1387  |
 

وقتی خاتمی آمد

 

 

سال 76 و در یک روز کاملن بهاری، برای استقبال از مردی که نام اش سید محمد خاتمی بود ، با تعدادی از دوستان و معدود خبرنگاران حاضر ( که از تعداد انگشتان یک  دست بیشتر نبود ) به پلیس راه ورودی شهر در جاده ی  قدیم تهران رفتیم . اوسوار بر پاترولی دو دره و در میان احمد حکیمی پور و آیت الله بیات نشسته بود . برای ثبت اولین عکس نزدیک شدم . بدون مکث دست اش را برای گرفتن دستم دراز کرد . و این آغاز  روزی بود که پایانی شکوهمند داشت .

آن روز مردی به زنجان آمد که با اولین نگاه در دل هر بیننده ای می نشست . هر چند آن روز من با قبول همراهی او ، آینده ی شغل محبوب ام  و حتی زندگی شخصی ام را به خطر انداختم و در عمل خود را اخراج کردم ، اما هرگز از این که به خاطر خاتمی دچار مشکل شدم ، پشیمان نبودم. هنوز دیدن عکس های آن روز به یاد ماندنی شهر زنجان برای ام خوش آیند است . حال بعد از سال ها رخوت و خموشی می توان امید وار بود که چنان روزهایی ( نه در همان اندازه ها ) تکرار خواهد شد . شب گذشته که خبر را خواندم خیلی هیجان زده نشدم . پیشتر ایمان داشتم که او خواهد آمد .

 خاتمی چه در آن روزها و چه امروز که آمده است ، چون نجات دهنده ای بزرگ جلوه کرده است . ناجی ای که برای دادن نوید روزهای روشن می آید . 8 سال حضور خاتمی با همه ی فرصت سوزی هایی که داشت ، اما لبریز از تعغییر بود . تعغییراتی که حتی سنگ ترین مخالفانش را نیز واردرا به اعتراف کرد . اعتراف به این که خاتمی آغاز گر فصل نوینی در انقلاب بوده و است .

حال خاتمی دوباره آمده است . اما جنس این آمدن با قبلی فرق هایی دارد . تفاوت هایی که روزهای آینده نمود بیشتری خواهد داشت . شک نکنید که با شدتی بستر از سال 76 او را تخریب خواهند کرد . اما مردمی که ان روزها هیچ شناختی از او نداشتند ، امروز با شناخت کامل به استقبال اش خواهند رفت . فقط کافی ست وضعیت معیشتی _ و نه سیاسی _ خود و  خوانواده ی خود  در در سال 84 و پایان کار خاتمی پس از 8 سال اصلاحات را با امروز و پایان سال 87 ، در انتهای دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد مقایسه کنند .

وقتی خاتمی آمد ، راه اش را پر از سنگ کردند . سنگ ها یی که هر کدام برای براندازی یک دولت کافی بود . امروز که او دو باره آمده است ، شاید به جای سنگ ، موانع بسیار بد تری را ایجاد کنند . اما تنها کافی ست به آینده ای همراه با او نگاه کنیم . آینده ای که در آن ایرانی بار دیگر به عزت و بزرگی اش نزدیک شود . آینده ای که در آن ایرانی سربلند و امیدوار باشد . آینده ای برای فرزندان مان.

احساس می کنم از همین امروز مسولیت اجتماعی مان بیشتر از گذشته شده است . مسولیتی تعریف شده که در آن به عنوان یک ایرانی  و برای خود و فرزندان مان دورنمایی روشن به تصویر بکشیم .

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سکوت

 

جاری تر از آب

پله پله

سرازیر شد .

عمری

می فهمید

مرداب بودن را

در بی رحمانه ترین سکوت تالاب

***

آهسته تر  از ابری رها

آرام تر از

نگاه مهتابی ِ  سپیده

سنگین تر از

سکوت ِکوه

و نرم تر از

خواب ِ کودکی

ریخت

شبانه

در گلوی ِ خراشیده  ی ِ زنجیر

***

زیر درخت

زیر آن تک درخت

زیر آن تک درخت پر شاخه

زنی نشسته بود

زنی که لالایی می خواند

برای کودکی

که هرگز متولد نشد ...

 

 _______________________________

 

یک عکس

فاصله

 

فاصله . عکس : س . مالکی

 

...................................................................................................... تا شاید بعدی نو

 

|+| نوشته شده توسط س . م در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  |
 

سربی که باید زودتر پاک می شد

 

اعتراض کارگران اخراج شده یا همان تعدیل شده ی  کارخانه ی سرب و روی و به دنبال آن اظهار نظر جدید مدیریت این کارخانه آلوده کننده ی محیط مبنی بر برنامه ریزی برای به ثمر رساندن پروژه های آینده و در نهایت عکس العمل مدیر کل محیط زیست استان در برابر این اظهار نظر ، مدیران ارشد استان را در آستانه ی  آزمونی سخت قرار داده است . از سوی دیگر نباید پیشنهاد انصاری  ، نماینده ی مردم منطقه در مجلس شورای اسلامی  مبنی بر تعغییر کاربری این سایت صنعتی را از نظر دور داشت . به هر حال امیدوارم هر چه خواهد شد در نهایت به نفع مردم ومنطقه باشد .چه نه می توان از اشتغال زایی صنایع روی و سرب در منطقه چشم پوشی نمود و نه  می توان  سلامت مردم  را فراموش کرد . نگارنده در این یادداشت قصد ندارم در این زمینه بنویسم . به هر حال پیش از این به اندازه ی کافی گفته و نوشته شده است . امروز نیز با تصویب انتقال این کارخانه، به سال ها تلاش و اعتراض دوست داران طبیعت و نیز دلسوزان زنجانی پاسخی خوش آیند ارائه شد اگر البته این مصوبه به موقع اجرایی شود. اما خالی از لطف نخواهد بود اگر گذشته ی نه چندان دور را به یاد آوریم و نقدی بر عملکرد مسئولان گذشته داشته باشیم .  

چند سال پیش و در پی اظهارات مدیر کل وقت حفاضت از محیط زیست مبنی بر آلایندگی کارخانه ی سرب و روی و در پی آن بازتاب گسترده ی این سخنان در مطبوعات محلی، استاندار وقت با هماهنگی سایر مدیران ذی ربط در محل کارخانه جلسه ای با حضور اصحاب مطیوعات برگزار کردند . جلسه ای که در ظاهر قرار بود به نفع مطبوعاتی ها به عنوان نمایندگان افکار عمومی تمام شود . آن روز من و محمد معینی عزیز در جلسه حاضر شدیم که می رفت با توهین آشکار یکی از مدیران کارخانه به معینی ، در همان آغاز ابتر بماند که البته با پادر میانی  و عذر خواهی رحمان زاده ، استاندار اصلاح طلب و به حق مردم دارآن روزهای استان ختم به خیر شد . اما پایان خوشی نداشت .

در کمال تعجب همگان مدیر کل وقت محیط زیست استان با چرخشی کامل ، حرف های خود را پس گرفت و این همه را حیرت زده نمود و با سکوت مدیران حاضر استانی ، آن جلسه را کاملن به سود گردانندگانش چرخاند . علاوه بر آن نباید چاپ آگهی های یزرگ و رنگی سفارش شده در بعضی نشریات استان را نیز از یاد برد . هر چند توجیه دوستان این باشد که نشریه در چاپ آگهی هیچ مسئولیتی ندارد !

قصدم از یاد آوری این خاطره  اشاره ای ست به موضع گیری های مسئولان دو دوره ی آن روز و امروز . حتی باید به نا کارآمدی استاندار سابق ( حد اقل در این یک مورد ) نیز اشاره ای نمود . انفعال مسئولان وقت در برابر فرضیه ی ثابت شده آلایندگی کارخانه ی سرب و روی را با هیچ توجیهی نمی توان فراموش نمود . رحمان زاده می توانست همان روزها و با اندیشیدن تدابیر لازم مانع از اتلاف این همه زمان در این  سال ها می شد . شاید اگر همان روزها کارخانه تعطیل و مکان اش جا به جا می شد ، امروز آمار بیماران سربی کمتر می شد .

مردم زنجان و منطقه  از امروز منتظر عملیاتی شدن مصوبه ی مدیران ارشد استان هستند و شکر گذار و قدر شناس آن ها ،با هر رنگ و جناح و سلیقه ای که باشند خواهند بود . شاید این برای شهردار زنجان هم قابل توجه باشد که برای کار نکرده ، انتظار نا به جا نداشته باشد !در این زمینه یادداشت زیر را بخوانید .

 

شهردار زنجان و فرهنگ شکر گذاری!

 

شهردار زنجان  برای اولین بار و در مقام فرماندار شهرستان ابهر و با اظهار نظری در باره ی آنانی که نمی توانند خودشان را با حرکت و سرعت دولت نهم هماهنگ کنند ، وارد مطبوعات شد . او آن روز گفت که این افراد « له » خواهند شد تا ثابت کند که هنوز با ذکاوت سیاسی بسیار غریب است ! به هر حال همان روزها نقدی در احوال وی نوشتم  که مورد عنایت نیز قرار گرفته شدم ! آنانی که وی را از نزدیک می شناسند ، می دانند که وی چگونه شخصیتی دارد که البته قصد پرداختن به آن را ندارم .

آنچه انگیزه ی قلمی نمودن این یادداشت شده اظهار نظر اخیر وی در مورد فرهنگ مردم زنجان می باشد  . بی شک مردم زنجان و زنجانی ها با داشتن فرهنگی غنی و دیر ینه ، جایگاهی رفیع در بین مردم ایران دارند. نگاهی به مفاخر زنجان و افتخار آفرینی های متعدد این قوم آذری ایرانی  در عرصه های گوناگون ، این ادعا را ثابت می نماید . عزیزی ، شهردار منتخب یک ساله شده ی زنجان ، از ناشکری این مردم گلایه نموده و گفته که زنجانی ها فرهنگ قدر شناسی ندارند . حال ببینیم وی چرا و با چه داشته هایی مدعی شده و انتظار قدر دانی داشته است  اما پیش از آن ذکر مواردی را لازم می دانم .

در طی سالیان پس از انقلاب مدیران مختلفی از طیف های گوناگون سیاسی در زنجان و در پست های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی خدمتگذار مردم زنجان بوده اند .  این که در این وظیفه موفق یا نا موفق بوده اند بحث جداگانه ای ست . آنچه در این جا اهمیت دارد همان ادعایی ست که شهردار زنجان کرده است . تا کنون سابقه نداشته هیچ کدام از این مدیران خواستار قدردانی مردم شده باشند . چه بسا بسیاری ازآنان حتی منت دار مردم نیز بوده اند که فرصت خدمتگذاری  را برای شان قراهم نموده اند . اصولن جایی که رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی خود را خدمتگذار مردم می داند ، دیگر جایی برایی عزیزی و امثال او  و این اظهار نظر های سخیف نمی ماند .

اگر بنا بر قدر دانی ست ، به حتم افراد مهمتر و عزیزتری هستند که بی چشم داشتی برای شهر و مردمان اش افتخار آفرین بوده اند و ادعایی هم نداشته اند . عزیزی هرگز در خدمتگذاری به مردم به گرد پای مرحوم مهدوی هم نمی رسد . او حتی ذره ای کوچک از بزرگواری و بزرگ منشی پروفسور ثبوتی را هم ندارد . کجا این افراد مدعی شده اند ؟! اگر بنا بر قدر دانی ست شک نکنید که زنجانی ها قدر دان چنین انسان هایی خواهند بود که بوده اند .

عزیزی یا چنان دچار کبر و غرور شده است که فراموش نموده که چگونه و توسط چه کسانی به این پست رسیده است و یا مشاورانی مشکل دار او را احاطه نموده اند و یا چشمانش حقایق را نمی بینند و گوش های اش توصیه هارا نمی شنود . اما معتقدم چنین نیست . عزیزی را فردی با هوش می دانم و در این مدت کوتاه نیز ثابت نموده که شناگر قابلی ست .

اما ببینیم وی چرا باید خواستار قدر دانی زنجانی ها از وی شود ؟! در طول یک سال گذشته وی چه خدمت آن چنانی نموده که مردم باید به خاطرش مجسمه اش را بسازند ؟! کدام طرح بزرگی را به سر انجام رسانده است ؟! چه لطف قابل توجهی فراتر از وظایف اش به زنجانی ها مرحمت نموده است ؟!

آنچه که وی در این یک سال گذشته کرده  ، جز انجام همان وظایف اصلی شهرداری نبوده است . سر و سامان دادن به بعضی امور را که پیشتر ناکارآمدی اش مردم را اذیت می نمود ، مانند آسفالت چند خیابان اصلی و یا بهبود وضعیت خدمات رسانی شهری را نباید چنان بزر گ فرض نمود که وی به خاطرشان مدعیِِ برگزاری ِ آیین شکر گذاری شده است ! مگر این که فرض کنیم برای عزیزی چنین کارهایی آخر خدمت گذاری و بزرگی بوده است که البته آغاز طرح روگذر صدف ( صرف نظر از جنبه ی تبلیغاتی اش در این فصل سال و با نگاهی خوشبینانه ) این موضوع را رد می کند . پس چرا شهرداری که امیدوار بودیم متفاوت باشد ، چنین خود را در معرض انتقاد قرار می دهد ؟! آیا جز این است که او یا چنان مغرور است که هیچ توصیه و مشاوره ای را نمی پذیرد یا تحت تاثیر القای نظرات منفی تعدادی بادمجان دور قاب چین ، موضع گیری های ناشیانه و به دور از کیاست و سیاست می گیرد ؟!

در هر دو صورت به وی  توصیه می کنم برای دور شدن از مواردی چنین که جز اتلاف نیرو و انگیزه نفع دیگری ندارد ، از مردم زنجان به خاطر چنین اظهار نظر ناشیانه ای عذر خواسته و توجه داشته باشد که شان این مردم چنان والاست که هرگز او را کوچک نخواهد کرد که معتقدم بر ارج و قربش در نزد زنجانی ها خواهد افزود و یاد آور می شوم که این مردم قدر شناس ترین مردمان هستند . به شرطی که فرهنگ شان تحقیر نشود !

شهردار زنجان باید شکر گذار نیز باشد که چنین فرصت بزرگی برای خدمتگذاری و نیز ارائه و نشان دادن قابلیت های اش ، به او ارزانی شده است و بار دیگر به عنوان شهروندی زنجانی و قلم به دست او را برای خدمت به این  مردم تشویق می کنم . باشد که نامی نیک از خود به یادگار بگذارد ... همین !

 

 

یک عکس

 

بخوان حدیث مفصل

 

بخوان حدیث مفصل

 

نسل ها

 

نسل ها . عکس : س . مالکی

 

.................................................................................................تا بعدی نو

|+| نوشته شده توسط س . م در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 
 
بالا